عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

42

قابوس نامه ( فارسى )

وسايس « 1 » و عادل و شجاع و فصيح و متكلّم و پاك دين و پيش بين ، چنان كه ملوك پسنديده « 2 » باشند ، و همه جدّ بودى بىهزل . چون مرا بديد ، بسيار حشمت كرد و با من در سخن آمد وز هر نوعى همىگفتم و همىپرسيد و من همى شنودم و جواب همىدادم . و سخنهاى من او را پسنديده آمد با من بسيار كرامتها كرد و نگذاشت كه بازگردم . وز « 5 » بس احسانها كه همى كرد با من ، من نيز دل بنهادم و چند سال بگنجه مقيم شدم . و پيوسته بطعام و شراب در مجلس او حاضر بودمى « 3 » و از هر گونه سخنها از من همى پرسيدى از حال عالم و ملوك گذشته . تا روزى از ولايت ما سخن همىرفت و از حال ناحيت گرگان از من همىپرسيد « 4 » . من گفتم : بروستاى گرگان « 5 » اندر كوه « 5 » دهيست « 6 » و چشمهء آب از ده « 6 » دورست . زنان كه آب آرند گروهى گرد آيند و هر كسى با سبويى و از ان چشمه آب بردارند « 7 » و سبوى بر سر نهند و جمله باز گردند . يكى ازيشان بىسبوى از پيش ايشان همىآيد و به راه اندر همىنگرد ؛ و كرميست سبز اندر زمينهاى آن ده « 6 » ، « 8 » هر كجا كه « 9 » آن « 10 » كرم همىيابد از راه يكسو همىافگند تا اين زنان « 11 » پاى بران كرم ننهند « 12 » . چه اگر كسى ازيشان پاى بران كرم نهد و كرم زير پاى او بميرد اين آب كه اندر « 13 » سبوى بر سر دارد « 14 » در وقت « 15 » گنده شود صعب چنان كه ببايد ريختن و باز بايد گشتن و سبوى شستن و ديگر باره آب از چشمه برداشتن « 16 » . چون من اين سخن بگفتم امير ابو السوار « 17 » روى ترش كرد و سر بگردانيد

--> ( 1 ) - ل و ن : شايسته ( 2 ) - ل و ن : ملكان ستوده ( 3 ) - ن : حاضر شدمى ( 4 ) - ل افزوده : تا سخنها و عجايبهاى هر ناحيتى فراز آمد ؛ ن : و عجايبهاء هر ناحيت مىبرفت ( 5 ) ، ل و ب : در ناحيت ساوسك ؛ ن : در كوه‌پايه ( 6 ) - ل و ن : ديه ( 7 ) - ن : برگيرند ( 8 ) - ل افزوده : كه آن كرم را سبزك خوانند ؛ چنين است ب ( 9 ) ، ل : اگر ( 10 ) - ل و ن : ازان ( 11 ) - ل افزوده : بغلطى ( 12 ) - ل افزوده : و كرم زير پاى وى نميرد ( 13 ) - ن : در ( 14 ) - ن : دارند ( 15 ) - ل و ن : در حال ( 16 ) - ل : برگرفتن ( 17 ) - ل : ابو الاسوار